پير جمال الدين محمد اردستانى
411
مرآت الافراد ( فارسى )
هرآن كو خويشتن درباخت در عشق * حقيقت نيز سر بِفراخت در عشق . . . ( نه بيت ) ، 107 - 108 بدان زاد رَه چيست اندر طريق : * دو صد بار گفتم رفيق و رفيق ( فقط يك بيت ) ، 160 چون ز چاهى مىكنى هر روز خاك * عاقبت اندر رسى در آب پاك ( فقط يك بيت ) ، 292 عرشها و فرشها چون آب و خاك * گاه محزونند و گاهى صاف و پاك . . . ( سه بيت ) ، 261 هر لحظه به شكلى دگر آن ماهِ هلال * آيد به سر كوه و رود اندر حال . . . ( دو بيت ) ، 168 هرجا كه مَحبتيست امرست و ملال * تا لشكر هجر نكشند جامِ وصال ( فقط يك بيت ) ، 252 بسيار گشتم در جهان من در پى همراز دل ، * پيدا نشد ، پيدا نشد گوشى سوى آواز دل . . . ( هفت بيت ) ، 81 ، 190 اين دم كه توانى كه نگهدارى دل ، * زنهار بكُوش تا نيازارى دل . . . ( دو بيت ) ، 169 چونكه آن اسكندر صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن رسول . . . ( پنج بيت ) ، 90 گفت چون اسكندر آن صاحب قبول * خواستى جائى فرستادن رسول . . . ( پنج بيت ) ، 295 مرا نيست تعجيل ، اى گيج گول ، * كه تا بازبينى ضررهاى غول ( فقط يك بيت ) ، 179 دارم سر آن كز جان در پات سر اندازم ، * در راه تو از ديده هر دم گهر اندازم . . . ( نه بيت ) ، 106 به ستارى كه ستر اوست پيشم * كه تا من زندهام بر مهر خويشم ( فقط يك بيت ) ، 312 اين منم يا تو ؟ خود بگو تا كيست . * شرح اين كن كه آن نمىدانم . . . ( دو بيت ) ، 90 كى بُو كه سر زُلفِ ترا چنگ زنم * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم . . . ( دو بيت ) ، 26 خواجه مگو كه من منم ، من نه منم ، نه من منم * جان من اوست در تنم ، من نه منم نه من منم ( فقط يك بيت ) ، 170